تبليغاتX
من، خودم و نیما M.e M.yself AND N.ima
 

تقصیر خودش بود. همان پسرکی که می خواست از عرض اتوبان رد بشود...
با شیطنت دوید، پرید و ایستاد روی لبهء جدول بین دو لاین اتوبان. داشت تلو تلو می خورد. فاصله اش با من آنقدر کم بود که لبخند روی صورتش را به وضوح می دیدم. به جلو خم شد. بعد سعی کرد خودش را بکشد عقب. نتوانست. دست هایش را برد عقب، باز هم نتوانست. تعادلش را از دست داد و مجبور شد بپرد توی مسیر من... من هم که نه می شد ترمز بگیرم، نه سمت راستم باز بود که بشود جا خالی بدهم، با 110 تا سرعت رفتم توی شکمش... شیشه ماشین چند تا ترک برداشته بود و تمامش قرمز شده بود. برف پاک کن را روشن کردم...

از محل حادثه که رد شدم؛ سرم را چند بار به چپ و راست تکان دادم تا این خیال ِ چندش آور هم از فکرم رد شود.
از آینهء چپ نگاهش کردم. هنوز روی لبه ء جدول تلو تلو می خورد و منتظر عبور از عرض اتوبان بود...

Balatarin لینک   :   مینیمال  :   چهارشنبه 3 مهر1387 6:19 PM


و اینبار صداها از داخل کیوسک به گوش می رسد!

گروه کیوسک متشکل از آدم هایی است که از نظر برخی، هیچ کدامشان "آدم معمولی" نیستند.
موزیک راک، به همراه شعرهایی با مضمون دغدغه های جوان های امروزی در ایران، این گروه را با آلبوم اولشان یعنی "آدم معمولی"، سر
زبانها انداخت.
اسم گروه "کیوسک" به اندازه کافی عجبیب بود اما بعد
نام هایی که گروه برای آلبوم هایش انتخاب کرد، "آدم معمولی" و "عشق سرعت"، متن و مضمون آهنگها و علاوه برآن موزیک خوب و ویدیو کلیپ های خاص در فضای موسیقی ایران، یگانگی را به این گروه هدیه کرد و توجه منتقدان موسیقی را به آنها جلب کرد.

از حدود دو سال پیش که گروه به آمریکا و کانادا منتقل شد، اعضای
گروه که هرکدام در یک جای این دو کشور زندگی می کنند، دور هم جمع می شوند تا کارهای تازه را باهم بسازند.
آلبوم دوم گروه که در خارج از کشور تهیه شد،
گروه کیوسک، را به عنوان گروهی با استعداد تثبیت کرد.
اجراهای زنده کیوسک در امریکای شمالی، سر و صدای زیادی به پا کرد، به خصوص اجرای ترانه "بی تربیت
".
...

[بی.بی.سی]


معروفترین آهنگ ِ آلبوم ِ دوم این گروه _ که اسم آلبوم هم از آن گرفته شده _ با صدای گرم خواننده در کلماتی بریده همراه با موسیقی کانتری، دوگانگی های ایران ِ امروز را بیان می کند.

ترکیب موسیقی سبک راک و کانتری با جملات فارسی و صدای گیرای خواننده و مضمون انتقادی اشعار، جذابیت خاصی در آهنگ های کیوسک ایجاد کرده.
تا به حال بیشتر از 500 هزار نفر، کلیپ ویدئویی عشق سرعت را از youtube دیده اند.

متن شعر "عشق سرعت" را نتوانستم جایی پیدا کنم. پس خودم متن شعر را از آهنگ در آوردم، و اینجا قرار دادم. که حداقل با اینکار کوچک از این گروه خلاق حمایت کرده باشم. شما هم اگر دوست داشتید می توانید به این پست لینک بدهید.



عشق ِ سرعت
آلبوم عشق سرعت
گروه کیوسک

قدرت ِ عشق یا عشق ِ قدرت ؛ مدرنیتهء سنت
تو محور شرارت ؛ ژیان و عشق سرعت؟

مسکّن رنج و درد ؛ به صورت قرص و گرد
شام و ناهار نداریم ؛ جاش می خوریم کیک ِ زرد
انتخابای تستی ؛ ازدواجای قسطی
دو زار ته ِ گنجه بود ؛ فرستادیم فلسطین
موفقیت تضمینی ؛ موزیک ِ زیرزمینی
دکتر ِ قلب نمی خوایم ؛ جراح ِ فک و بینی
غیرت ِ سیب زمینی ؛
توسعه، سبک ِ چینی ؛ دموکراسی دینی
پیتزای قورمه سبزی


بچه های پاپتی ؛ چلو کباب ِ ساعتی
قاچاق ِ زن به دبی ؛ آدمای غیرتی
خون با اسانس ِ اچ آی وی ؛ آنفولانزای مرغی
یکی از وبا می میره ؛ یکی جنون ِ گاوی
ذخیره های ارزی ؛ تحرکات ِ مرزی
هیچی دیگه نداریم ؛ اعتبارات ِ قرضی
اقتصاد ِ تزریقی ؛ مرخصی تشویقی
سینمای فلسفی ؛ موسیقیاش تلفیقی
عاشقای قزوینی ؛
توسعه سبک ِ چینی ؛ دموکراسی دینی
پیتزای فورمه سبزی


دیزی توی کافی شاپ ؛ مدیتیشن به قصد ِ رختخواب؟
نظری میدن افطاری ؛ زرشک پلو با کچاپ
دنیاهای مجازی ؛ دانشگاه یا شهر بازی
قهرمانای ملّی ؛ پروینن و حجازی
دارو های تقلّبی ؛ معتادای تفنّنی
مد یا لباس ملّی ؛ صنایع تصنّعی
آموزش از راه ِ دور ؛ فروش ِ سوال ِ کنکور
نزول یا سود بانکی؟ ؛ یا انتخاب یا که زور
غیرت ِ سیب زمینی ؛
توسعه، سبک ِ چینی ؛ دموکراسی دینی
پیتزای قورمه سبزی

.
.
.
پل ِ شیخ فضل الله، از روی ستارخان رد می شه ...




کلیپ ویدئویی "عشق سرعت"
برای دانلودد کلیپ های you tube می توانید از نرم افزار youtube downloader استفاده کنید.

متن آهنگ عشق سرعت – لیریک عشق سرعت – کیوسک – لیریک کیوسک

* ممنونم از پالپ عزیز به خاطر کامنت و راهنمایی

Balatarin لینک   :     :   سه شنبه 26 شهریور1387 6:36 PM


ابتدا برق خانه هایتان را قطع می کنیم. سپس برق ISP هایتان را قطع می گردانیم و بدین ترتیب شما را به راه راست هدایت می نماییم!

Balatarin لینک   :     :   دوشنبه 11 شهریور1387 4:26 PM


می گفتند نوعی مراسم عزا است؛
همه ایستاده بودند. مردی میکروفن به دست گرفته بود و می خواند. بقیه با صدای او سینه می زدند.
.
.
.
می گفتند نوعی مراسم جشن است؛
همه ایستاده بودند. مردی میکروفن به دست گرفته بود و می خواند. بقیه با صدای او کف می زدند.

!

Balatarin لینک   :   من نوشت  :   شنبه 26 مرداد1387 10:12 PM


همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد...
از سه راه که رد می شدم، احساس کردم کسی صدایم زد. سرعتم را کم کردم...داشتم از آینه عقب را نگاه می کردم که در جلویی را باز کرد و نشست تو. گفت چاکرتم. منو تا میدون برسون، پول ندارم. گفتم باشه. می رسونمت. اسمم رو پرسید؛ جواب ندادم. بعد شروع کرد. به خدا 4 روزه هیچی نخوردم. معده م داره سوراخ میشه. یه پولی بده من. هر چقد می تونی، هر چقد کرمته. گفتم: ببین..گفتی فقط تا میدون. به نظر رسید قانع شده. ولی یه دفعه افتاد به التماس. دستم رو روی فرمون بوسید. بعد خم شد و زانوم رو بوسید. یه بار، دوبار، سه بار... . وضعیت بدی بود. رفتم تو یه کوچه که سریعتر خلاص بشم. تند تند حرف میزد. ولی من حواسم به کیف پول و موبایلم بود که ندزدتشون. یه هزاری بهش دادم. در رو بست. گفت دعات می کنم.. یا علی. با خنده بهش گفتم آره، التماس دعا. وقتی دور می شد خنده م یواش خشک شد. حرفاش یادم اومد... "تیکه میکه خواستی، بیا دنبالم... اطراف میدون شهرداری... بگو جلال... هر چی بخوای... دختر 15 ساله برات میارم..."

Balatarin لینک   :   مینیمال  :   چهارشنبه 9 مرداد1387 1:37 PM


 

 

Balatarin لینک   :   خبر  :   جمعه 28 تیر1387 2:29 PM


یه ضرب المثل من در آوردی هست که ترجمه ش به انگلیسی این میشه:

 

The higher academic degrees you have; the more girl friends you have!

Balatarin لینک   :   من نوشت  :   سه شنبه 25 تیر1387 5:30 PM


»

از محیط آنجا زیاد خوشم نمی آمد. شبیه یک اتوبان بود که انتهایش دیده نمی شد. از این طرف تا آن طرفش یک پل گذاشته بودند. پله هایش برقی بود. خیلی هم شلوغ شده بود .همه به یک جهت می رفتند. کسی با پای خودش نمی رفت. انگار هیچ کس حق تصمیم گیری نداشت. مدت زیادی روی پله ها بودیم. خیلی بالا رفت.. تا اینکه به انتهایش رسیدیم. هم مسیر ِ بقیه شدم. یادم است که مردم از کنارم رد می شدند. همه به جلو می رفتند، مسیرش یک طرفه بود.
همینطور که قدم می زدم ، توجه ام به نرده ها جلب شد. مسیرش نرده نداشت.. فکر نرده ها توی ذهنم بود که دیدم ایستاده ام و دیگر نمی توانم راه بروم. تمام بدنم سست شده بود. مثل وقتی که عضلات دست آدم خواب می رود و حتی نمی شود انگشتها را تکان داد... بعد دیدم که دارم به جلو خم می شوم... با سینه و شکم افتادم روی یک پسر بچه. یعنی او خودش را به من رساند. با شانه اش نگه ام داشته بود. کاملاً فلج شده بودم ولی چشمهایم هنوز می چرخید...  کوله پشتی اش جلو صورتم بود، می توانستم طرح های روی کوله اش را ببینم. گفتم این بچه با این سن کمش عجب دل و جرئتی دارد. شاید هم فیلم زیاد دیده! ... ولی در همین لحظه خودش را کشید کنار. انگار توانسته بود فکرم را بخواند و از جملهء آخرم خوشش نیامده بود! ... و من مثل یک درخت بی ریشه مستقیم سقوط کردم و بین زمین و هوا معلق شدم ...
این دفعه منظرهء پایین را نمی دیدم. بر عکس آن باری که با ماشین از جاده پرت شدم ...
بیدار شدم ؛ نفس نفس هم نمی زدم ... می دانم قضیه چه بوده . روز قبلش زیاد توی این پاساژ ها گشته بودم. پسر بچه هم فکر کنم همین پسر همسایه بود که روز قبل دیدم..

Balatarin لینک   :   مینیمال  :   چهارشنبه 5 تیر1387 4:19 PM